سر خط خبر ها
عکاسی که خودش پارتیزان بود

عکاسی که خودش پارتیزان بود

علی فریدونی: با احساسات و آن چیزهایی که در درون خودم بود؛ عکاسی را شروع کردم، نه کتابی خوانده بودم و نه در این زمینه استادی داشتم. جبهه برای ما عکاسان تجربی مثل یک دانشگاه بود.

علی فریدونی: با احساسات و آن چیزهایی که در درون خودم بود؛ عکاسی را شروع کردم، نه کتابی خوانده بودم و نه در این زمینه استادی داشتم. جبهه برای ما عکاسان تجربی مثل یک دانشگاه بود.

در بخش اول گفتگوی تفصیلی با علی فریدونی عکاس دوران دفاع مقدس، برخی از عکسهای علی فریدونی توسط عکاس تشریح و تحلیل شد. در جستجوی ما فقط برخی از عکس‌ها در فضای مجازی یافت شد که همراه با توضیحات عکاس منتشر شده‌اند. روایت عکاس از عکس‌ها از جذابیت خاصی برخوردار است چنانچه که تجسم عکس و صحنه آن برای مخاطب پویا دور از ذهن نیست. در اینجا ضمن انتشار بخش دوم این گفتگو از خوانندگان و علاقمندان دعوت می‌شود که برای درک بهتر عکس‌ها به اصل کتاب مراجعه کنند.

تسنیم: بسیاری از عکسهای شما پویایی خاصی دارند که آن هم به کاراکتر‌ها و عناصر درونی عکس برمی گردد. در این باره برایمان بیشتر توضیح بدهید و بگویید که چگونه چنین ویژگی در عکس‌هایتان داشته‌اید؟

در مورد این پویایی شاید بشود از این عکس‌ها نام برد. این عملیات عکس‌های اکشنی داشت که این عکس با یک دوربین آنالوگ و با یک لنز معمولی در آن حال و هوا گرفته شده است و حس و حال این عکس خیلی عاطفی است؛ حسی که آن مجروح را حمل می‌کنند. تصویر عکس را در فریم‌ها درآورده است؛ آن نورهایی که از شاخه درخت‌ها آمده است؛ در این عملیات، خیلی فضا، فضای عکاسی داشت.

یا مثلا قاطر‌هایی که از بالا می‌آیند؛ مثلا از یک طرف مهمات را می‌آوردند و از طرف دیگر شهدا را می‌بردند.

یا یک عکسی آقای صمدیان برای جلد انتخاب کرده بودند؛ مجروحی که توسط دو رزمنده حمل می‌شود. ما می‌خواستیم این عکس را روی جلد بگذاریم که گفتند نباید این عکس را بگذارید و با صمدیان مخالفت کردند.

این عکس شبیه آن عکس جان اسمیت بود؛ عکسی از دو کودک بود که رو به سوی آینده‌ای روشن بودند. در آن سرما در سنگر انفرادی دو نفر یک گوشه نشستند و می‌خواهند همدیگر را گرم کنند و خوابیده‌اند. نیرو‌ها از اطراف می‌روند و می‌آیند. این‌ها خسته هستند؛ چون شب قبل عملیات کردند. حس و حال این عکس خیلی زیباست.در فرم دیگر مجروحانی بودند که در یک جا جمع شده بودند که قاطر باید برای حمل این‌ها می‌آمد؛ یک خمپاره داخل آن سنگر می‌افتد و همه بچه‌ها شهید می‌شوند. مثلا در این عکس پای یک شهید قطع شده است و این عکس‌ها خیلی دلخراش هستند و همه این‌ها شهید شدند.
در عملیات عاشورا منطقه می‌مند من، امیرعلی جوادیان و حسین حیدری با هم بودیم. برای اینکه سوژه‌هایمان تکراری نشود؛ وقتی به آن منطقه رسیدیم؛ از هم جدا شدیم. مثلا اگر طول خط 1000 متر بود؛ یکی وسط، یکی ابتدا و دیگری در انتهای خط بودیم.من این دو نفر را گم کردم ودر واقع این‌ها رفتند و من در همین منطقه ماندم وعراقی‌ها شروع به پاتک کردند و بهترین عکس‌های من در همین منطقه بود. ارتش آن‌ها به صورت سرخپوستی با تانک حرکت می‌کردند و بچه‌ها در همین حین عکس می‌گرفتند.
حتی فرمانده‌شان هم شهید شد. بعد از سه یا چهار ساعت نیروی کمکی آمد و توانستیم از آن منطقه خارج شویم. ولی این عکس‌ها حتی ارزش شهید شدن را هم داشت؛ چرا که عکس‌های زیبایی شده بودند. مثلابرای این عکس؛ بعضی عکس‌ها آنقدر در خودش حرف دارد؛ که می‌توان برایش یک قصه ساخت.
این بالای‌‌ همان سنگر است. بچه‌ها آنقدر نزدیک هستند که با کلاش می‌جنگند؛ یعنی سلاح سنگینشان ارپی جی و کلاش بود و اینجا ما خیلی شهید دادیم و اینجا من عکس‌های خیلی خوب و جدی‌ای گرفتم. عملیات که تمام شد و دو طرف آتش بس دادند؛ دیدیم که ماشینمان خمپاره خورد و از بین رفت و حتی چندین ساعت طول کشید تا بتوانیم به منطقه برسیم.
حتی این چهره را ببینید. برای بعضی از چهره‌ها در عکس‌ها می‌توان خیلی توصیف کرد و بعضی از چهره‌ها در عکس خودشان خیلی بیان و حرف در خودشان دارند. یعنی لازم به توصیف عکاس نیست. به آن عکسی که شما درباره‌اش سوال کردید می‌رسیم.
در منطقه‌ای که هم من و هم (محمدعلی)جوادیان و هم سعید (صادقی) بودیم؛ هرکدام به فاصله یک ساعت رد شدیم و اسرایی بودند که این‌ها را از تپه‌ها اسیر کرده بودند و به کاروانسرای قدیمی آورده بودند که می‌خواستند این‌ها را به پشت جبهه انتقال دهند.
البته باید توجه داشت که خیلی از این اسرا را می‌توانستند بکشند و اینهمه نیرو برای نگهداری از ایشان صرف نکنند؛ ولی نیروهای ما تلاش می‌کردند که بتوانند تا جایی که می‌شود اسیر بگیرند تا بعد‌ها برای مبادله اسرا مشکلی نباشد.

البته باید بگویم که عراقی‌های بعثی با شیعه خیلی فرق داشتند و مثلا به بهانه آب خواستن به سرباز ما حمله می‌کردند و می‌کشتند و این قضیه بار‌ها پیش آمده بود. مثلا سربازان ما با ماژیک روی شکم یا لپ این اسرا «عراقی بعثی» می‌نوشتند که رفتارشان با بقیه فرق می‌کرد. منطقه‌ای که ما رفته بودیم تعدادی اسیر آورده بودند و ما آنجا هم عکاسی کردیم و بعد به بالای تپه‌ها رفتیم و آن شهدا را آنجا دیدیم.
این عکس هم در‌‌ همان مسیری بود که داشتیم از ارتفاعات بالا می‌رفتیم. تمام این اتفاقات در این 20 فریم که دیدید ازوداع بچه‌ها تا آنجایی که به بالای قله می‌رسند؛ هست که درگیری اصلی در آن بالا اتفاق می‌افتد و این اتفاقات در مسیر برای ما اتفاق می‌افتد و ثبت کردیم. این هم یک فرمانده بود که اسیرش کرده بودند و این فرد داشت او را به پشت جبهه انتقال می‌داد. این‌ها هم فردای عملیات است که منطقه را تثبیت موازی کردیم و بچه‌ها در حال استراحت هستند.سعی شد که از کار عکاسان دوران هشت ساله دفاع مقدس از هر آثاری چند نمونه انتخاب شود که مثلا این عکاس فقط در جبهه نبود؛ بلکه کار خبری هم می‌کرد. یا اینکه این عکاس در جنگ حضور داشت و عکاسی کرد و بعد وقتی جنگ تمام شد؛


نظرات خوانندگان